سيد محمد باقر برقعى
647
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كتاب « 1 » رفت روزى چند و محرومم ز ديدار كتاب * بس حزينم ، ز آنكه از طفلى شدم يار كتاب ديگران با گوى و چوگان و سوارى باختند * نقد همّت را ، ولى من خوش به بازار كتاب با مى و مطرب به سر شد عمر همسالان من * ليك من مست از مى جانبخش گفتار كتاب ياد آن سر مبحث سُرخ و سطور مشكفام * داردم حيرانِ زلف و لعلِ گلنار كتاب كودكان را صرف شد اوقات با نُقل و مويز * ليك من شيرين دهن از شهد تكرار كتاب خواندن و تصحيح و استنساخ بوده پيشهام * زين نمط رفتهست از من عمر در كار كتاب اينك اينك هفتهاى بيش است تعمير اطاق * كرده ويران خاطرم از هجر ناچار كتاب مكتب جمعم پريشان چون دل عشّاق و من * مانده مغموم و مليم و ديده خونبار كتاب كى بود يا ربّ كه بازآيد ز كُردستان صلاح ؟ * شادمان سازد دلم از لطف رخسار كتاب نظم و ترتيبى دهد در مكتب و بخشد خلاص * از غم هجر كتاب ، اين خاطر افگار كتاب تا قيامت « طاهرا » پاى دلم بادا اسير * دايما اندر خمِ زلفانِ زر تار كتاب نقش يار وصالت را خريدن كس توان نيست * در اين سودا مرا جز نقد جان نيست ز خونخواران چشم و ناز مژگان * چو تيغ ابرووت كس را امان نيست بهجز نقش توام ، آسايش دل * بهجز يار توام آرام جان نيست جوانانم ز ره گمراه سازند * اگر شيخ رهم پير مغان نيست صفا جستم ز اهل مسجد و دير * بهجز در صحبت دُردى كشان نيست به هرجا گفته شد نام و نشانى * در آن منزل نشان از بىنشان نيست به معنى درنيابد سرورى را * هرآن سر سجدهگاهش آستان نيست ز درويشى شهنشاهى توان يافت * بر اهل عقل اين نكته نهان نيست
--> ( 1 ) - اين شعر را هنگام تعمير و رنگ اتاقها به سبب مفارقت از كتاب و كتابخانهاش سروده است .